باران که آمد، لبهایم باریدند
چشمانم و دستهایم...
باران که آمد، کوچه باغ من و تو تب کرد
کلاغها خواندند ...
گنجشکها زیر چتر هم بال گشادند
باران که آمد،
من ماندم و یک جفت پا در میانهی کوچهای بیعابر...
+ نوشته شده در شنبه هفدهم فروردین ۱۳۹۲ ساعت 18:20 توسط تترا
|