حکـــــــــــم اعدام بود...
اعدامی لحظه ای مکــــــث کرد....
بوســــــــه ای بر طناب دار زد.....
دادستان گفت:صبــــــــر کنید...
آهای زندانی!
این چه کاری است؟
زندانی خنـــــــــده ای کرد.....
گفت:بیچاره طنـــــــــــــاب دار....
نمی گذارد زمیــــــــــــــن بیفتم....
اما آدم ها بدجور زمینم زدند!!!!
+ نوشته شده در یکشنبه نهم تیر ۱۳۹۲ ساعت 15:22 توسط تترا
|